دوشنبه ۲۴ اوت ۲۰۰۹

در وصف گدا

می رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا
از دوسویت می رود،این ور گدا،آن ور گدا!

گردهی کمتر ز صد تومان حسابت می رسد
می کند گردن کلفتی،می کشد خنجر گدا!

لعن و نفرین می کند گر قلب او را بشکنی
می کند محروم از سرچشمه ی کوثر گدا!

بر تو می چسبد مثال مرد مومن بر ضریح
گر بگویی من ندارم،کی کند باورگدا؟!

http://zigoolpam.persiangig.com/web%20pics/My%20Art/11-geda.gif

هست دائم با خبر از از قیمت ارز و طلا
داند از هر شخص دیگر نرخ را بهتر گدا!

گر روی در خانه اش اطراف شهر
دست کم دارد سه تا منشی،دوتا نوکر گدا!

در صف بنزین اگر با او بد اخلاقی کنی
می کند لاستیک ماشین ترا پنچر گدا!

گر گدایان را برای پول در یک صف کنی
صف می کشد از شرق بم تا غرب بابلسر گدا!

بهر خارانیدن ران چون بری دستی به جیب
با هیاهو می رسند از راه،یک لشکر گدا!

خود کفا شد از گدا این شهر و من دارم یقین

می شود تا سال دیگر صادر از کشور گدا!

یکشنبه ۲۳ اوت ۲۰۰۹

بانوسویا

تا حالا به مظلومیت زن جومونگ فکر کردی؟
.
.
.
گوشت به این خوبی بهش می گن سویا!

پنجشنبه ۲۰ اوت ۲۰۰۹

راهکار هاي جديد براي تنبل هاي عزيز!

تنبلهاي عزيز توجه فرمائيد راهكار هاي جديد رسيد :

.

.1 روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد.

.

2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد،

تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد.

.

3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد.

.

4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد.

.

5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا.

.

6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد......

.

.

.

سه‌شنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۹

www.kidding.mihanblog.com

توجه کنید
وبلاگ جدید من
www.kidding.mihanblog.com
توسط من راه اندازی شد.
از تمامی شما و سایت های لینک دهنده تقاضا می شود که از اکنون به بعد به این وبلاگ رجوع نمایند.

یکشنبه ۱۶ اوت ۲۰۰۹

جک لری - جدید (بخش دوم)

بعد از اینکه همه ی جک های وبلاگ ترکی شده بودند برادران عزز لر دست به اعتراض زدند که چرا پارتی بازی می کنید.این هم از جک لری:

از یارو می‌پرسند پتروس کی بود؟ می‌گه یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ یوسفش را خورد، رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشم راننده قطار

لره می ره دستشویی هرچه زور میزنه، هی آروغ می زنه! می گه نکنه برعکس نشستم!!

یه بار دوست لره می گوزه،لره از خنده می میره.روی سنگ غبرش می نویسند:بادی وزید/گلی پرپر شد!

لره تو جکع دوستاش می گوزه،همه می زنند زیر خنده.لره گه اگه می فهمیدم این قدر خوش حال می شین،براتون می ریدم!

لره شب ادراری داشته،یه روز از خواب بلند می شه می بینه دیشب تو خودش نشاشیده،ازخوش حالی تو خودش می رینه

میدونید تو کلاس لرها را از کجا تشخیص می دن؟ وقتی استاد تخته رو پاک می کنه اونا هم دفترشون را پاک می کنن!

لره می ره توالت دوستش بهش می گه به جا منم بشاش. بعد از نیم ساعت می رفیقش می بینه نیامد بیرون داد ممی زنه پس چیکار می کنی؟ می گه بابا تو که جیش نداری گه می خوری می گی بجا منم بشاش!

لره میخواد بره خواستگاری می گه اگه خانواده دختر زرزر کردن هیچکی حق نره گه بخور الا آقام!!

لره زنگ می زنه فرودگاه می گه:ببخشید خانم از تهران تا شیراز چقد راهه
دختره میگه یه لحظه! لره میگه مرسی و قطع می کنه!

هدف از آفرینش لرها :
۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها

اولین دوره المپیک لرها، موسوم به “لرمپیک” با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ

نبرد رستم با لره
چنانت بکوبم به گرز گران که دیگر نیایی به مازندران
پاسخ لره : چنان ایزنم بر سرت با بلوک که ترتر برینی به گور بووت !!!

لره به ترکه می گه بیا بریم نماز جمعه بخونیم نفری ۱۰۰۰۰تومن میدن ! ترکه می گه اگه ندادن چی ؟ لره می گه خوب می گوزیم باطل می شه!

یه نفر یه لر میبینه بهش میگه اقا شما لری لره میگه پس فکر کردی انم با ای سبیل پهنم

یه بار یه لره میره توی بیابان وپتو میندازه روی خودش و میخوابه بعد یه نفر میزنه بهش میگه ببخشید شما لرید لره میگه وای از زیر پتو هم میفهمن آدم لره

شنبه ۱۵ اوت ۲۰۰۹

جک و اس ام اس جدید

یکی به ترکه می گه: "کره خر" ترکه خوشحال می شه می گه ما کلا خونوادگی جوون به نظر می آییم!

* بسیجیه رو پیغامگیر تلفنش می ذاره: لطفا بعد از شنیدن سوره ی بقره پیغام خود را بگذارید.

* یه بار دوتا دوست همدیگرو تو خیابون می بینند.اولی به دومی می گه:چرا آستین کوتاه پوشیدی؟دومی می گه:به روح اعتقاد داری؟اولی می گه:آره چه ربطی داره؟ دومی می گه خب ریدم تو روحت هوا گرمه!

* به یه یارو می گن اگه وسط دریا کوسه دنبالت کرد چکار می کنی؟میگه می رم بالای درخت.می گن: وسط دریا درخت از کجا گیر میاری؟ می گه:چاره ای ندارم.می فهمی که؟

* ترکه تو توالت غش می کنه.بعد از یه ساعت بهوش می آد میگه:اینجا کجاست؟کی منو ریده؟!!

* دعای هنگام طلاق: یا رب این دلبر شیرین که سپردی به منش/بس که گه بود سپردم به ننش

* پسره از مامانش می پرسه مامان این شاهزاده ی سوار بر اسب سفید تک شاخ کیه؟مامانه می گه:ای بابا،یه خری مثل بابات!

* ترکه می ره خواستگاری بار اول دختره عطسه می کنه.بار دوم دختره آروق می زنه بار سوم می گوزه.تر که می گه: ماشالله عروس خانوم از هر سوراخش یه هنر می باره!

* ترکه یه بار دیگه می ره خواستگاری.توی خواستگاری دختره می گوزه،ترکه شروع می کنه به خندیدن.دختره ناراحت می شه و گریون می ره تو اتاقش.مادر ترکه بهش اشاره می کنه برو از دلش در بیار.ترکه می ره می بینه دختره ناراحته.با خودش فکر می کنه که چی بگم تا خوش حال بشه؟ یه دفعه می گه:چطوری گوزو!

* و اما سوال هفته: اگه گفتید چرا خدا ترک ها رو آفرید:(چون می تونم حال و حوصله ی یه هفته صبر کردن رو ندارید جوابش رو همین جا بهتونمی دم)

یک: وحشت حیوانات

دو: روحیه دادن به ترک ها


دهقان و ارباب

دهقان پير، با ناله مي گفت:
ارباب! آخر درد من يکي دوتا نيست، با وجود اين همه بدبختي، نمي دانم ديگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفريده است؟!
دخترم همه چيز را دوتا مي بيند!

ارباب پرخاش کرد که:
بدبخت! چهل سال است نان مرا زهر مار مي کني! مگر کور هستی، نمی بینی که چشم دختر من هم «چپ» است؟!

دهقان گفت:
چرا ارباب می بینم ...
اما ...
چيزي که هست، دختر شما همه ي اين خوشبختي ها را «دوتا» مي بيند ... ولي دختر من، اين همه بدبختي را ...

جمعه ۱۴ اوت ۲۰۰۹

دیوانه و احمق

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.مرد حيران مانده بود که چکار کند.تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود. در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند.پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟
ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم

اطلاعاتمنبع : نشریه ی سخن تازه

پنجشنبه ۱۳ اوت ۲۰۰۹

معرفی رشته های دانشگاهی

اول یه نصیحت می کنم بعد می رم سر اصل مطلب:
اگه یه روز داشتی تو خیابون راه می رفتی بعد یهو فضله ی یه گنجشک افتاد رو سرت خدا رو شکر کن که گاو ها پرواز نمی کنن!!!

آقا دانشگاه ها تموم شده/اما من به چند تا از دوستای دانشگاهیم قول دادم حسابی حالشون رو بگیرم و رشته هاشون رو ببرم زیر سوال!حالا ببینید:
1-رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تاریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند!ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است!از جمله دروس این رشته:هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد!از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت سر کوچمونو می گم) اشاره کرد.
2-مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان!در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند.دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی ? بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان و.......
3-رشته ادبیات:گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند(توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!)از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند(علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!)از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم ! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!
4-رشته مهندسی صنایع:رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد وگرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه....تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده و شاید معروف ترین دانشمند این رشته امیر حجوانی باشد که با رتبه 40000000000 مشغول تحصیل در رشته مهندسی صنایع می باشد!
5-رشته مهندسی کامپیوتر:خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.این روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند.فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند!از دروس این رشته:بیل گیتس شناسی 1 ? سی دی مقدماتی-تفاوت Monitor و TV و....
میخواستم حال بروبچ رشته های دندان و ریاضی محض و مهندسی هوا فضا رو هم بگیرم که سردمداران این رشته واسم سیبیل گرو گذاشتند که اذیتشون نکنم و اینا.
درآخر دوستان عزیزی که میل میدن و فحش میدند لطف کنند رشته اشون رو هم ذکر کنند!!!

سه‌شنبه ۴ اوت ۲۰۰۹

یک داستان عجیب

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کره زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
اما نمی توانم به شما بگویم که او چه دید چون شما یک راهب نیستید!
البته بنده پس از ساعت ها تفکر به این نتیجه رسیدم که :
در این اتاق راهب دیگری بوده که او نيز مانند اين مرد 50 سال از عمر خود را براي پيدا كردن جواب سئوال صرف كرده بود و چون به جواب نرسيده بود ناله هاي شبانه اش همه را آزار مي داد !

پیرمرد و پیرزن در پارک

روزی دختر و پسر جوانی در پارک کنار هم نشسته بودند و در مورد آینده صحبت می کردند کمی دورتر از آنها نیز پیرمرد و پیرزنی روی نیمکتی نشسته بودند و پیرمرد به حالتی عاشقانه سرش را روی شانه های پیرزن گذاشته بود . دختر رو به پسر کرد و گفت : آخی !ببین این پیرمرد و پیرزن چه عاشقانه کنار هم نشسته اند ! آن پیرمرد را ببین که چگونه عاشقانه سرش را روی شانه های آن پیرزن گذاشته . فکر می کنم پیرزن در حال تعریف یک قصه عاشقانه برای پیرمرد است و پیرمرد نیز چه زیبا گوش می دهد!سپس رو به پسر کرد و گفت : فکر می کنی زندگی ما نیز مانند این دو آنقدر پایدار بماند و اگر ماند مانند آنها اینچنین با عشق همراه باشد که 40-30سال بعد هم اگه من و تو آمدیم به پارک تو سرت را روی شانه های من بگذاری و من برایت از عشقی که داریم بگویم ؟ پسر با تحکم گفت : ها که هست ! حتما حتما !من مطمئنم که ما از آن دو نفر هم بیشتر عاشق هم بمانیم !
در آنطرف پارک پیرمرد همچنان مشغول چرت زدن بود و سرش نیز روی شانه های پیر زن افتاده بود! پیر زن با عصبانیت گفت : این کلت رو از روی شونم بردار لندهور ! کم فس فس می کنی کله گندت رو هم انداختی روی شونه های من ! پاشو از اون پسر یاد بگیر که چطور دست در گردن اون دختر انداخته و بهش محبت میکنه ولی من بدبخت یک عمر تحملت کردم و تو تمام زندگیم با تو جز همین خرناس کردن و آروق زدنات چیزی ازت ندیدیم !دِ پاشو به جای خر خر کردن ! پیرمرد کمی خودش را خواراند و چشمانش را نیمه باز کرد و گفت : ها چی می گی؟ یادت رفته اون موقعا چطوری هزار تا خطر می کردم و خر بابام رو کش می رفتم میومدم سوارت می کردم می بردمت تو مزرعه و باغ! پیرزن گفت : تو اون موقع هم به فکر خودت بودی و منو می بردی برای کیف خودت ! حالا اگه مردی مثل اونا رفتار کن و دستت رو بنداز گردن من ! پیرمرد سرش رو روی شونه زن جابجا کرد و گفت : برو بابا بزار بخوابیم ! تو هم چه گیری دادی که من دستم رو بندازم گردنت ! دیگه الان نه دست من دسته نه گردن تو گردن !

كارمند تازه وارد

مردي به استخدام يك شركت بزرگ چندمليتي درآمد. در اولين روز كار خود، با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يك فنجان قهوه براي من بياوريد.»

صدايي از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟»

كارمند تازه وارد گفت: «نه»

صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.»

مدير اجرايي گفت: «نه»

كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت.
اطلاعاتمنبع: www.iranjoke.ir

جمعه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

مارها ؛لک لک ها و بیچاره ما قورباغه ها

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!

پنجشنبه ۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

پری ها مونث اند!

یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچک رومانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچک سر میزشان ظاهر شد و گفت:

چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادار موندید ، هر کدامتان میتوانید یک آرزو بکنین

خانم گفت:

اووووووووووووووووه، من میخواهم به همراه همسر عزیزم ، دور دنیا را سفر کنم

پری چوب جادوئیش را تکان داد و دوتا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک در دستش ظاهر شد

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:

خب، این خیلی رومانتیکه و فقط یکبار در زندگی اتفاق میافته، خیلی متاسفم عزیزم ولی من آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خود داشته باشم

خانم و پری سخت نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزو دیگه !

پری چوب جادوئیش را چرخاند و .....آقا 92 ساله شد!

پیام اخلاقی این حکایت:

مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن، ولی پری ها مونث هستن


منبع:iranjoke.ir

سه‌شنبه ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

چطور تو یه هفته یه خواننده ی موفق بشیم؟!

اگر میخواهید خواننده شوید بهتر است بدانید که هیچ کار دشواری در پیش ندارید

در حال حاضر هر نره خری که عشقش میکشه با یه صدای نکره میکروفن میگره دستش و برو بریم ............ اگر یک ته صدا هم داشته باشید خرتان از پل میگذرد.

برای خواننده موفق شدن در یک هفته توجه به نکات زیر فوق الزامی است :

سه ساعت توی حموم تمرکز بگیرید و بعد یه شعر نو درست کنید میتونید توی همون حموم هم اون رو اجرا کنید.
http://www.taranaa.com/Tarang/uploads/d/db/TaranaaCartoon.jpg

توضیحات :( اگر مایه دار میباشید بهتر است از یک استدیو استفاده کنید )


یه عکس خسته و غمگین با موهای پریشان و صورت اشک آلود و لباس پاره بگیرید برای روی جلد نوار .

توضیحات :( بهتر است یه گیتار شکسته هم در دست داشته باشید )


از اسامی همچون . عاشق دل شکسته . مجنون بدبخت . فلک زده . در به در .
دل تیکه تیکه شده . جوان ناکام . میتوانید برای اسم آلبوم استفاده کنید.

توضیحات :( سعی کنید اسمی انتخاب کنید که طرف دلش به حالت کباب بشه)


نکته فوق مهم برای موفقیت در خوانندگی همین بخش آخر است یک هفته قبل از پخش نوارتان توی همه جا شایعه کنید که نوارهاتون غیر مجاز است و اجازه پخش
به شما داده نشده و با هزار بدبختی میخواهید جواز بگیرید هفته بعد نوارهاتون رو پخش کنید مطمین باشید که به شب نکشیده همه به فروش میرود.

توضیحات :( روند فعلی اینطوریه که هر چیزی که بگن غیر مجاز هست مردم جلوش یه صف یک کیلومتری می کشند که ببینند چیه )

آقای وکیل

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است.

پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.

وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟



فواید سیگار کشیدن !!!

همش تو اخبار و تلویزیون و مجلات و... می گن سیگار کشیدن ضرر داره و از این حرفا!

ولی هیچ کدومشون نیمه پر لیوان را نمی بینند، همش از یک زاویه به قضیه نگاه می کنند،غافل از اینکه سیگار دارای فوایدی هم هست!




١ . سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید کسب کنید.

۲ . وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین. به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن، یعنی ششتون حال میاد.

۳ . اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن.

۴ . اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری، بیزاری، بیذاتی، بیماری، سیرابی، لیوانی، خیشاحی (منظور همون خوشحالیه)، نیراحی (ناراحتی) و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین .

۵ . اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا کنین:
  • وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن.
  • وقتی شما جزء مصرف کنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شکل مگس میبینن. در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .

۶. اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین.

۷ . وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین .

۸ . اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید.

۹ . اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه.

۱۰ . اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه ، پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین بیشتر آشنا بشین.

۱۱ . وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای P.K ، خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین.

۱۲ . هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین.

۱۳ . اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحت تر میتونین زندگی کنین!

برو به جهنم

در زمان آقا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکايت برد.

صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.

مرد گفت: اصفهان در اختيار پسر برادر شماست.

گفت : پس به شيراز برو.

او گفت : شيراز هم در اختيار خواهر زاده شماست.

گفت : پس به تبريز برو.

گفت : آنجا هم در دست نوه شماست.

صدر اعظم بلند شد و با عصبانيت فرياد زد: چه مى دانم برو به جهنم.

مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد.

اطلاعاتمنبع: www.iranjoke.ir

ناصرالدین شاه و توالت فرنگی

ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه - یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند - از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد.

سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!

حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛

این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ایدید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمالرا با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بارآن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتابکرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد.

گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار وسقف می پاشد.

وضع از اول هم دشوارتر می شود.

سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا میگذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی.

می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دوبرابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند

اطلاعاتمنبع: www.iranjoke.ir

ناصرالدین شاه

دوشنبه ۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

هواپیما های توپولوف

* جمعی از عروسان و نو عروسان ایرانی در نامه ای سرگشاده خواستار راه اندازی یک تور زیارتی سیاحتی شده اند که مادر شوهران شان را فقط با هواپیمای توپولوف به مشهد ببرد!
*سازمان هواپیمایی ایران طی درخواستی رسمی از کارخانه سازنده هواپیما های توپولوف در خواست کرده به منظور جلوگیری از سقوط مکرر این هواپیما های تپل قدری آن ها را قلمی تر و لاغر تر طراحی کنند.
منبع:www.sokhanetazeh.ಕಂ
و اما چند تا کارتون براتون گذاشتم.

http://i25.tinypic.com/spgetz.jpg
http://zigoolpam.persiangig.com/Caricature/00-Soghoot1.gif